نومیدی
من همیشه حسرت داشتم...
در ارزوی خدایانی بی تفاوت ب رنج...
اغشته ب مرگ....ساخته شده از درد...
خدایانی ناپرهیزگار....درستکار....عاقل و ب هیچ وجه عاشق....
عمق چشمانشان ب گودی کیهان....میخ نگاهشان مابین دهلیز و بطن...
جاری در سختی اهن و محکم در اغوش نسیم گرانش روی قله...
نقشه های بداهه برای تمام دوران ها....داینامیک...
سازنده هدف هااااا از لحظه.... بی هیچ ردپا....
با صدای خنده ای بلند روی کوهی از اجساد....و با بغضی عجیب روز شادی انسان....
فارغ از قضاوتها ک گور پدر خوب و بدش...
و حوصله ای فراتر از درازی این شب تار....یا بلندای گیسوان یار....
اما خب....جای اشتباهی هستم ب عنوان یک Coward....(فارسیش الکنه)
دلم میخاد بالا بیارم رو تاریخ
در ارزوی خدایانی بی تفاوت ب رنج...
اغشته ب مرگ....ساخته شده از درد...
خدایانی ناپرهیزگار....درستکار....عاقل و ب هیچ وجه عاشق....
عمق چشمانشان ب گودی کیهان....میخ نگاهشان مابین دهلیز و بطن...
جاری در سختی اهن و محکم در اغوش نسیم گرانش روی قله...
نقشه های بداهه برای تمام دوران ها....داینامیک...
سازنده هدف هااااا از لحظه.... بی هیچ ردپا....
با صدای خنده ای بلند روی کوهی از اجساد....و با بغضی عجیب روز شادی انسان....
فارغ از قضاوتها ک گور پدر خوب و بدش...
و حوصله ای فراتر از درازی این شب تار....یا بلندای گیسوان یار....
اما خب....جای اشتباهی هستم ب عنوان یک Coward....(فارسیش الکنه)
دلم میخاد بالا بیارم رو تاریخ
- ۲۲.۴k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط